Rss Feed
Tweeter button
Facebook button
Technorati button
Myspace button
Linkedin button
Webonews button
Digg button
Stumbleupon button
Newsvine button
Youtube button

Browsing: Picture

این هم از آهنگ، رمیکس “باید باشیم” ، امیدوارم خوشتون بیاد

شهریور ۴م, ۱۳۸۹ | By Erfan

نوشته شده توسط عرفان

سلام بچه ها، امیدوارم خوب باشین. خیلی‌ حرفا دارم که بزنم براتون ولی‌ فعلا واجبه که چون قول داده بودیم که وقتی‌ راه من اول بشه، یه آهنگ بدیم بیرون. تهم اهنگمونو رمیکس کرده و من شخصاً رمیکس رو خیلی‌ بیشتر از آهنگ اوریجینال دوست دارم، چون به قول خود سینا اون کار قدیمی‌ بود و دیگه ازش گذشته بود. راستش سینا یجورایی من رو غافلگیر کرد با این آهنگ، خبر نداشتم که داره روش کار میکنه، یهو گفت ایمیلتو چک کن. دم اون و دم شما گرم، هه هه، بگوشید تا شب یه پست بزنم براتون و از آلبوم و سفر دوبی‌ و غیره صحبت کنم. فعلا


http://www.mediafire.com/file/fz33bkbvcn6tcbn/BAYAD%20BASHIM%20MASTER%20mp3%20-%20Output%20-%20Stereo%20Out.mp3

http://www.4shared.com/audio/8M8qtFtV/BAYAD_BASHIM_MASTER_mp3_-_Outp.html

  • Facebook
  • Balatarin
  • Twitter
  • MySpace
  • Google Gmail
  • Orkut
  • Yahoo Messenger
  • Share/Bookmark

راه من اول شد و توی ویوا هم رفت

مرداد ۲۸م, ۱۳۸۹ | By Erfan

 

 

نوشته شده توسط عرفان

سلام بچه ها. بالاخره راه من اول شد توی پی‌.ام.سی‌ . حقیقتش اینه که زیاد برام مهم نبود که اول بشم تو ی تلویزیون ، اهمیتش این بود که بتونم توی بازار ایرانی‌ که هنوز اقلیت هستیم و اکثریت همیشه توی همون سبکا که میدونین تو ی تلویزیون هستن و رتبه میگیرن رتبه گرفتیم. جالب تر از اون جریان کانال ویوا هست که بچه‌ها چند وقت میگفتن ولی‌ چون به چشمم ندیده بودم چیزی نگفتم تو بلاگ. تا اینکه این چند روز کلی‌ از عکساش برام اومد و بچه‌ها تضمین کردن. یادمه تو ی ایران اون کانال رو نگاه می‌کردم، چون فقط اروپا و آسیا نشون میدن و آمریکا نشون نمیدن. تا اونجا که خبر دارم فقط کلیپ‌های آرش و من رو از بین ایرانیا گذاشتن، دوست دارم بدونم جریانش چیه، چون حتی من کلیپ رو خودم براشون نفرستادم. اتفاقا ۲ ماه پیش آرش آمریکا بود و یه سر هم رو دیدیم، ولی‌ اون موقع هنوز راه من رو نشون نداده بودن که راجبش از آرش بپرسم.   بگذریم و برسیم به اصل جریان و قولی‌ که امانوئل داده بود. حالا می‌خوام بگم امانوئل چرا یه چکی میکشی که نمیتونی‌ نقد کنی‌؟ هه هه، نه شوخی‌، باید تصمیم بگیریم که چه آهنگی رو بدیم بیرون. چند تا از عکس‌ها که بچه‌ها زحمت کشیدن و فرستادن رو هم میذارم بالا.

  • Facebook
  • Balatarin
  • Twitter
  • MySpace
  • Google Gmail
  • Orkut
  • Yahoo Messenger
  • Share/Bookmark

یه سال دیگه هم گذشت

مرداد ۱۳م, ۱۳۸۹ | By Erfan

نوشته شده توسط عرفان

سلام بچه ها،  یه سال دیگه هم گذشت و تو یه چشم به هم زدن باز ۱۲ مرداد رسید. جای همه خالی‌، امسال هم تولد با همه دوستان دور هم بودیم و خیلی‌ خوش گذشت،  هم به من و هم به همه ی بچه ها. مخصوصاً که الان حدود ۶ ماه که تقریبا همیشه تنهام و خیلی‌ کم دوستام رو میبینم. حتی خیلی‌ وقتا چند روز می‌گذره و تلفنی هم با کسی‌ تماس ندارم. میدونم همه دوست دارن که از این جور برنامها عکس بذارم، یه عکس که امانوئل گرفته رو دارم، میذارم تا باز هم عکس به دستم برسه. یکم مشغوله کارهای بچه‌ها هم بودم، چون الان سرکش، سوگند و بهزاد آهنگ آماده کردن که پخش کنیم. هنوز برای هر کدوم منتظر یه چیزای هستم، برای همین تاریخ بهتون نمیگم. آلبوم هم به دستم رسید و مشغول کارهای اینترنتیش هستم که بتونیم تاریخ اومدن رو انتخاب کنیم. منتظرم که یکی‌ از بچه‌های آونگ از سفر برگرده. صحبت از سفر شد، بگم که خشایار هم برای ۲۰ روز راهی‌ سفر شده و من دست تنها شدم. خیلی‌ خوشحالم، احتیاج به یه سفر خوب داشت بعد از فارغ التحصیل و کارایی‌ که این  چند وقته کرده که شما خبر ندارین. آهنگ بعدی از خشی رو شخصاً خیلی‌ باهاش حال می‌کنم. خیلی‌ چیزا که این چند ساله جمع شده رو تو آهنگ میگه از حرفه دل ما هم هست. خلاصه، تا بیاد. باید این هفته وقت بگیرم برم استودیو که آهنگ بهزاد رو میکس کنیم اینجا، و آهنگ سوگند رو هم مستر کنیم، و آهنگ جدید من و سوگند رو هم اگر تا  اون موقع اهنگسازش از ایران برگرده، میکس کنیم. خیلی‌ دوست دارم که یه پست راجب یکی‌ از اون سوالا که پرسیده بودین بزنم، ولی‌ واجب بود این پست رو بزنم اول که یکم از همه چی‌ با خبر بشین. فردا به اون پست میرسم، چون خیلی‌ برام مهم اون سوژه. راستی‌ کلی‌ از نظرات هنوز تصویب نشدن چون نبودم، الان بهشون میرسم. فعلا


  • Facebook
  • Balatarin
  • Twitter
  • MySpace
  • Google Gmail
  • Orkut
  • Yahoo Messenger
  • Share/Bookmark

آره آره

مرداد ۵م, ۱۳۸۹ | By Erfan

In ham doostam Daniel ke goftam.

نوشته شده توسط عرفان

سلام بچه‌های صبور بلاگ. گاهی وقتا غیبت اجباریه. یه سری از بچه‌ها که همیشه حواسشون به حال و احواله من هست، از اینور اون ور به هر دری زدن این چند روزه که سراغی از من بگیرن و واقعاً ممنونم، میدونم بارها اینو گفتم، ولی‌ خوب قدردانی‌ از هوادارام چیزی نیست که برام قدیمی‌ و تکراری بشه، ۱۰۰ سال دیگه هم میگم. اینجاشو یکم بلند پروازی کردم، فکر نمیکنم اونقدر طولانی‌ عمر کنم، فوقش ۱۰ سال دیگه. والا. و اما اینکه چرا نیستم و چرا ناراحتم و اینا… باید بگم که چیزی که فکر می‌کنین نیست، من ناراحت و اینا نمیشام اصولاً، ولی‌ به خاطره یه سری مسائل میرم توی دنیایه خودم و برایه یه مدته طولانی‌ بیرون نمیاد. شاید سیستم دفاعیمه. خلاصه که هر چی‌ هست، همش از نیومدنه البومه، چون نه می‌تونم باهاتون کاملا در میان بذارم و نه می‌شه بیاد بیرون. ولی‌ یه مثال ساده، من چند وقت پیش بود آلبوم رو دادم به چاپ؟؟ قرار بود یه هفته بعد به دستم برسه، نه؟ الان هنوز نرسیده، مسئوولش هم گذشته رفته فلان کشور برایه فلان کار، پس باید منتظر باشم. این یکیش. دیدم امانوئل باز شیرین کاری کرده که البته حقش همینه که یه آهنگ دیگه بیاد اگه آلبوم نیاد. حالا ببینیم اول که شدیم چه آهنگی بدیم. فکر کنم یه‌دونه از اهنگایه ۶-۸  آلبوم رو بدیم بیرون که تابستونی حسابی‌ همتون باهاش بزنین و بکوبین. هه هه، یه لحظه همه کف کردینا، فکا آویزون، چشا از حدقه بیرون. شوخی‌ کردم، فکر کنین تو آلبوم آهنگ قری باشه.  ولی‌ از نظر حس و حال، همه جور آهنگی تو آلبوم هست. ببینیم چی‌ رو بدیم بیرون. دیگه بگم، دیشب با چند تا از دوستایه قدیمیم قرار گذاشتم که هر ۲ روز تولدشون با من یکیه، و عجیب اخلاقامون و کارامون هم شبیه هم هست. حتی هر ۳ تویه کار موسیقی هستیم و هر ۳ سلیقه‌های موسیقیمون یکی‌ هست. یکی‌ از بچه‌ها کره یی هست به نام دانیال و اون یکی‌ هم سیاهپوست به نام آندره. جالب اینجاست که قدیما که رپ می‌کردم ولی‌ هنوز چیزی ضبط نکرده بودم، دانیال با اینکه فارسی نمیفهمید همیشه میگفت باید این کارا رو ضبط کنی‌ چون حتما موفق میشی‌، و اون بود که اولین بار راهنمایم کرد و منو برد پیش یکی‌ از دوستاش که یک استودیو درب و داغون داشت تویه پارکینگ یه ساختمون تقریبا متروکه. اونجا بود که چی‌ رو ضبط کردم؟ شستشو، که می‌شه گفت اولین آهنگم بود.  قبل از اون که داشتم تو میکروفون لپ تاپم می‌خوندم. این هم از امکانات ما، که همه فکر می‌کنن من با چی‌ شروع کردم، هر کسی‌ میتونه پله پله خودشو بکشونه بالا، که من هنوز خودمو اول راه حساب می‌کنم و پیش روم خیلی‌ پله مونده. خلاصه کلا همیشه هوامو داشته و هواشو داشتم، چند نفر از بچه‌های که باهاشون کار میکرد الان حسابی‌ معروف شدن و تویه آمریکا اهنگاشون تو رادیو هست و تو ژاپن با لیدی گاگا اجرا داشتن و تو لندن با نرد ، البته اونا انگلیسی‌ می‌خونن. خلاصه که دیشب کلی‌ سر صحبت باز شد و کلی‌ برنامهٔ جدید ریختیم که ببینیم چه کارای میتونیم بکنیم. من دوستایه نزدیکمو خیلی‌ دوست دارم. آدم زیاد دور و برام هست، ولی‌ تعداد انگشت شماری رو بهشون میگم دوست و براشون ارزش خاصی‌ قائلم. گر چه این روزا واقعا گاهی‌ میبینم یک هفته گذشته و هیچ کس رو ندیدم، تو دنیایه خودمم با موزیک و برنامه و غم و شادی. روزی ۸ دفعه بالا پائین میرم، خوبه زن و بچه ندارم، دیوانه می‌شدن. هه هه.  امروز و تو حس نوشتنم براتون، ولی‌ یهو دیدم خیلی‌ نوشتم، نمی‌خوام زیادی بنویسم که خسته بشین. چند تا سؤال بپرسین تویه نظرات، یکیشو انتخاب کنم راجبش صحبت کنم، ولی‌ اگر سواله و سوژه شما رو انتخاب نکردم، گیر ندین دوباره ها. وگرنه با مستر سی‌ دی آلبوم از رو صخره میپرم تو اقیانوس که هم خیاله شما رو راحت کنم، و هم خودمو.

  • Facebook
  • Balatarin
  • Twitter
  • MySpace
  • Google Gmail
  • Orkut
  • Yahoo Messenger
  • Share/Bookmark

Hamishegi Cover

تیر ۱۸م, ۱۳۸۹ | By Erfan

  • Facebook
  • Balatarin
  • Twitter
  • MySpace
  • Google Gmail
  • Orkut
  • Yahoo Messenger
  • Share/Bookmark

داشتم می‌گفتم

تیر ۴م, ۱۳۸۹ | By Erfan

نوشته شده توسط عرفان

سلام بچه ها، حال و احوالتون؟ باز شبه و در بالکن بازه و نسیمه باعث شد یه پست خودمونی بزنم. میدونم یه سری از شما پستایه خبری و شخصی‌ اینطوری رو خیلی‌ دوست دارین، ولی‌ خوب باید تو حسش باشم که تبی`ی باشه، مثل الان. جاتون خالی‌ دیروز با مروارید و خشایار رفتیم به طرف خون ی تارا که کلیپ دوباره رو ببینیم. سر راه امیر رو هم برداشتیم که اگر خاصت برای ورژن کلیپ چیزی به آهنگ اضافه کنه ایده بگیره. حدود ساعت ۱۲ ظهر راه افتادیم و بعد از ۲ ساعت رسیدیم. تو راه کلی‌ خندیدیم و کلی‌ هم حرفای مهم راجب آهنگای مروارید داشتیم که باید میزدیم. خلاصه رسیدیم و کلیپ رو دیدیم که اگر بخوایم چیزی رو عوض کنیم، قبل از اینکه کامل بشه به تارا بگم. یه ناهار دور هم زدیم و برگشتیم و چند دفعه دیگه کلیپ رو دیدیم، تارا هم یه قلیون درست کرد با چای که قبل از اینکه برگردیم نوش کنیم. تا رسیدیم خونه شده بود ۱۰ شب، و باز با خشی رفتیم یه سر اردلان و علی‌ رو ببینیم. امروز هم که مشغول یه سری کار بودم، چون سوگند داره شنبه شب میاد اینجا از آلمان برای یه چند روز که اهنگای که آماده کردیم رو ضبط کنیم و هم یه مسافرتی‌ اومده باشه و من و فامیلاشون رو که اینجا هستن رو ببینه. کاش میشد همه بچه‌های پایدار بیان، اگه هممون ۲ هفته فرصت داشتیم که با هم تو یک استودیو باشیم چی‌ میشد. واقعا اینجوری سخته هر کی‌ یه جای دنیا، ولی‌ داریم میریم جلو. شاید قبل از آلبوم یه آهنگ بدم بیرون، فعلا دارم با امانوئل حرف میزنم که ببینم اگر این کار رو بکنیم، کدومو بدیم بیرون. دیگه هم فعلا همین، امشب می‌خوام برای اولین بار توی این هفته زودتر از ۳ بخوابم، چون فردا باید کار ۷ هفته رو انجام بدم، اون وسط یه جوری بازی برزیل و پرتغال رو هم ببینم، چون شنبه شب مهمون میاد. این هم یک عکس از من و افرا از تولد افرا. فعلا


  • Facebook
  • Balatarin
  • Twitter
  • MySpace
  • Google Gmail
  • Orkut
  • Yahoo Messenger
  • Share/Bookmark
Page 1 of 41234