فروردین ۱م, ۱۳۸۹ | By Erfan
نوشته شده توسط عرفان
سلام بچهها ، چند روزی نبودم پیشتون. از لندن که برگشتم، اولین کاری که کردم آهنگ “این خاک” رو دادم بیرون و افتادم پائین برا چند روز. امیدوارم همه مقصود من از آهنگ رو گرفته باشن. خلاصه ی قضیه اینه که میخواستم یکم گله کنم، چون هم دلم از خودم پر بود و هم از بقیه. حقیقتش همه چیز رو میخواستم بگم، همین، چیزی گردنه کسی ننداختم. حس ضعفی که میفته به دلم وقتی میدونم که نمیتونم به تنهای همه چیز رو عوض کنم….
عید امسال خیلی عجیب بود. ۱۰ دقیقه مونده بود به سال تحویل و من تو اتاقم تنها نشسته بودم روی تخت و پای لپ تاپ وقت کشی میکردم. عجب عیدی. ولی خوب به جاش عصر همراه برادر بزرگترم و خانودهٔ خانومش و از همه مهمتر برادر زادم رفتیمدر هم شم خردیم و کلی صحبت کریدم. اون هم که تبدیل شده به ارزشترین آدمه زندگیم، امکان نداره دور و بارش باشم و بتونم حتی برای یک لحظه به یک چیز منفی فکر کنم. فقط وجودش باعث خوشحالی آدم میشه، خیلی جالبه. دیشب هم باز همراه عادل و بن رفتیم بیرون، خوش گذشت کلی و روحیم رو عوض کرد. کلی از بچههای دیگه هم اونجا بودن و تا آخر شب چه چیزایی که نشد. صبح پا شدم دیدم دیگه راه نداره و باید پست رو بزنم. لندن هم سفر خوبی شد ولی میذارم یه پست مخصوص خودش میذارم بالا با ویدئو سر فرصت. پریروز تارا معتمدی کارگردان کلیپ تصمیم اومده بود پیشم که راجع جزئیات کلیپ جدیدی که داریم با هم کار میکنیم صحبت کنیم. خیلی خوب میشه، امیدوارم که شبکهای تلویزیونی کفّ نکنن و نترسن که بزارن. سیاسی نیست، ولی خوب چیزای دیگه داره. فردا هم دارم میرم پیش تارا که یه مقدار رو رلها کار کنیم و کمی فیلمبرداری کنیم ولی روز فیلمبرداری اصلی آخر هفتهٔ دیگه هست. آلبوم همیشگی هم که چون به چاپ عید نرسید. الان منتظرم که مسول این کار از دوبی برگرده که تاریخ دقیق روش بذاریم و بتونم برای اولین بار بهتون بگم که میدونم کی میاد.
همه ی اینا به کنار، سال نو رو تبریک میگم. کاری کنیم بهتر از سال پیش باشه. خودمون و همدیگه رو بهتر بشناسیم، ارتباطات رو قوی تر کنیم، به جای اینکه همدیگه رو ترد کنیم به خاطر تفاوتهای ظاهری، بچسبیم به جلوهای مشترکمون که خیلی بیشترن. همیشه صحبت از تغییر که میشه حرف از همه چیز میزنیم غیر از اینکه خودمون رو عوض کنیم. همه اشکالات رو راست و دروغ گردنه کشورهای مختلف و اشخاص و سران دولتی مختلف میندازیم. که البته خیلیش درسته، ولی باز یه بهونس. یه کشور رو مردمش تشکیل میدان و متاسفانه کشور ما هم تا ما عوض نشیم عوض نمیشه. رفتارمون نسبت به هم خیلی بد شده و فشارهای روحی مختلف هم مثل هیزم تو آتیش شعلههای این اخلاق رو چند برابر کردن. اگه خودمون دلمون برای هم نسوزه چطور انتظار داریم که دل اون بابا که داره حقمون رو میخوره که جیباشو پر کنه برامون بسوزه. وقتی سر یه تصادف خیابونی، نوبت سوار شدن به تاکسی و نوبت تو صف خرید به هم رحم نمیکنیم، چرا برامون عجیبه که سران مملکتمون از حسابهای بانکی چند میللیاردی و آپارتمان و خونه اینجا و ویلایه اونجا بگذرن و به ما رحم کنن. شخصیتهایی مثل “محمد مصدق” اگر خیلی خوش شانس باشی ممکن یک بار توی تاریخ یه کشور ظهور کنن، برای همین اصلا نمیشه آدم افسارشو بده دست یه سری آدم دیگه و انتظار داشته باشه که بردارانه باهاش رفتار کنن. به هر حال حرف اینه که عوض شدن ایران، با عوض شدن ما شروع میشه، وگرنه قصه همینه که هست.